تبليغاتX
رياضي -زندگي - دانشگاه


رياضي -زندگي - دانشگاه

هیچ کس هیچ وقت مکانی را در نظر نگرفته است مگر برای زمانی خاص

 يك شنبه و دوشنبه  صبح  ساعت 7.45 انتهاي خ- شهيد رجايي كوچه آزادي –سمت راست –بن بست آزاده   ۴مسير سر بالايي تا ميدان بابك كنار ميدان مي ايستي تا ،تا كسي به سمت دانشگاه بيايد نرسيده به دانشگاه آزاد 100 تومني از توي جيب كتت در مياوري و به راننده ميگي آقا بفرماييد من بالا پياده ميشم بعضي هاشون به راحتي تا دانشكده فني مهندسي ميرند و بعضي ها هم با غر و غر و بعضي هاشون هم اصلا نميرند ميگند مگه چقدر راهه خودت برو و............

شنبه و سه شنبه وچهار شنبه صبح ساعت هشت  انتهاي خ- شهيد رجايي كوچه آزادي –سمت راست –بن بست آزاده   4 اين بار مسير روبه پايين انتهاي بلوار قائم مقامي روبروي خوابگاه دخترانه باران مي ايستي ومنتظر سرويس دانشجوها مي ماني گاهي اوقات زودتر ميرسي قبل از اينكه دانشجو ها بياند سوار سرويس ميشوي و حرف هايي مي شنوي كه نبايد بشنوي حرف هايي از جنس حرف دانشجو راجع به خودت و همكارت و دوست وكسايي كه ميشناسي........سرت را پايين مي اندازي كه كسي نشناسدت كه يعني نميشنوي ......

و پنجشنبه هاي خوب با حرف هايي از جنس خودش .................

ظاهر ماجرا اين بود اما باطن ماجرا:

اخرين پست من در اين وبلاگ 25 ابان بود ان موقع مي خواستم كلا وبلاگ را تعطيل كنم اما نميدونم چرا اينكار را نكردم و با عنوان مثلا غيبت صغري يك مرخصي به وبلاگ نه!!به خودم دادم با اينكه توي اين مدت اونقدر اتفاق افتاد كه به قول دانشجوهام سوژه براي وبلاگ داشته باشم از مراسم روز دانشجو  توي دانشگاه گرفته :  

"همش فكر مي كردم اگه توي اين دوره الان دانشجو بودم دوست داشتم روز دانشجو؛ دانشگاه برام چه طوري مراسم بگيره برام از چي حرف بزنه چه جوري من را به عنوان قشر تحصيل كرده واگاه جامعه ببينه

روز 16 آذر اطلاعيه توي برد را ديدم و جواب تمام سوال هام را گرفتم :

جشن بزرگ روز دانشجو

همراه با هنرنمايي گروه هاي تياتر ،تردستي  ، بخش كليپ و..............بنابر گواه شاهدان شركت كننده در مراسم شعبده بازي وژانگولر "

"تا سمينار ها و كنفرانس هايي كه دانشجو ها مي دادند البت بعضي هاشون واقعا جاي تشكر و قدرداني داشت مخصوصا اينكه دانشجو ها  خيلي با دقت به  تاكيد هاي خودت موقع درس دادن بر روي مطلبي نگاه مي كردند و همون كارها را موقع ارايه مطلب خودشون انجام مي دادند من خودم هيچ وقت به حاشيه هاي استادام نگاه نمي كردم اما الان دانشجو ها سر اين مسايل خيلي دقت مي كنند بيشتر از خود درس حتي اينكه تخته را با كدام دست پاك مي كني براشون جالبه " اما اين وسط اوردن تحقيق هاي دقيقا مثل هم براي گرفتن نمره يك كم زجر آور بود .................

تا وقتي كه همه چيز زندگي بر وفق مراده ، مه وخورشيد و فلك مي گردند تا ان چيزي كه تو دوست داري بدست بياري و همه دست به سينه اماده تعظيمند فكر مي كني چه قدر زندگي خوبه مگه بهتر از اين هم ميشه اما كافيه يك چيز بر خلاف ميلت باشه ان وقته ديگه .........

ان چيزي كه من توي اين مدت ياد گرفتم زندگي كردن در بين تضاد ها بود اينكه بايد خوب ديد حتي اگه هيچ چيز بر طبق ميلت نباشه خيلي خوشحالم وقتي با اين همه گرفتاري در مقابل همكارم كه داشت به خاطر سربازي رفتن از درس خواندن احساس پشيماني مي كرد و مي گفت اگه زمان به عقب برگرده ديگه درس نمي خونم وايسادم وگفتم:" ولي من خيلي خوشحالم از جايي كه قرار گرفتم و اگه به 9 سال پيش برگردم باز هم همين مسير را انتخاب مي كنم خيلي خوشحالم از اينكه با داشتن مشكلات متنوع از زندگيم راضيم و خدا را شكر مي كنم هر چند كه گاهي اوقات رضايت باعث ميشه كه آدمي پيشرفت نكنه  ................خدا را شكر

 

بايد بپذيرم  كه 7 ‌‌‌‌‌،9 ، ده سال اختلاف سني به اندازه اختلاف دو نسله نبايد از دانشجوي امروز انتظار داشت مثل ديروزي فكر كنه وقتي توي دفتر اساتيد ميشينيم وبحث ميكنيم گاهي اوقات فكر مي كنم كه من نماينده دانشجو هام نه مدرسين با اينكه خودم از دست شون خيلي شاكيم :

جلسه آخر مباني هندسه درس تمام شده بود از دانشجو ها خواستم يك برگه بزارند جلوشون و به سوالهايي كه ميگم پاسخ بدند برام عجيب نبود از هم همه ي 10 دقيقه اي كه داشت به فرياد تبديل ميشد

 سوال ها را روي تابلو نوشتم

1-     قضيه فيثاغورث را نوشته واثبات نماييد

2-     نشان دهيد زاويه هاي محاطي روبه روي يك كمان با هم قابل انطباقند

3............

براي هر سوال نمره تعيين كردم تا حداقل براي نمره هم كه شده فكر كنند عكس العمل ها خيلي جالب بود چون يك نفر به جاي 46 نفر فكر كرد و 45 نفر براي گرفتن نمره از روي اون يك نفر نوشتند

-و من شاهد ماجرا بودم و مطمئنا نبايد اعتراض مي كردم كه چراي دانشجوي رشته رياضي نميدونه قضيه فيثاغورث چيه و دوست نداره فكر كنه و به من ميگه من وقت فكر كردن ندارم تو به جاي من فكر كن تمرين ها را حل كن بذار توي انتشارات تا من بگيرم واز روش  حفظ كنم  ودر  امتحان پاسخ بدم

-حتما من نبايد اعتراض كنم وقتي توي امتحان ميان ترم سوالي را همراه با راهنماييش ميدم و دانشجو به من ميگه من با اين راهنمايي نميتونم حل كنم ، راه حل خودم را كه  حفظ كردم همون را مينويسم

-حتما نبايد شاكي باشم چرا دانشجوي ترم هفت رياضي براي يك مثلث غير قائم الزاويه روابط مثلثاتي را مينويسه

-همه اينها طبيعيه منم كه غير طبيعيم

ترمي كه گذشت براي من تكرار بود مطمئنا داشتن 5 تا رياضي عمومي 1 بايد خيلي خسته كننده باشه اما نميدونم چرا نبود اولش كلي به مدير گروه غر زدم كه من همش بايد تكرار كنم اما آخرش خوشحال بودم خيلي نكته داشت به قول يك كتاب خيلي اسمي بود....................

بايد براي پايان ترم سوال طرح كنم قرارمون بر اينه كه با بقيه اساتيد هماهنگ باشيم از ترم هاي پيش خاطره  خوبي روي هماهنگ بودن سوالها ندارم شايد چون هماهنگ بودن را ياد نگرفتم

 اميد وارم كه اين ترم به خير وخوشي  تمام بشه وترم بعد .....................

اگه روز اول ديماه پست مي ذاشتم حتما اين شعر فروغ را مينوشتم :

امروز روز اول ديماه است ومن راز فصلها را ميدانم و حرف لحظه هارا ميفهمم نجات دهنده ..............

 

 

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1388| ساعت 18:55| توسط مينا معيني|

غيبت صغري

در راستاي پديد آمدن پاره اي از مشكلات ، نداشتن جنبه از طرف عده اي گرفتاري هاي شديد روزمره

و مهمتر ازهمه كمبود وقت اين وبلاگ تا اطلاع ثانوي به حالت نيمه تعطيل در مي آيد

در صورت تغيير اوضاع كنوني ،عوض شدن ديدگاه ها(نگاه نكردن به دانشجو به عنوان سوژه)

 نهايت سعي خود را در بازسازي وبهبود وبلاگ انجام مي دهم اميد است كه هر چه زودتراين تغييرات ايجاد شود  

اميدوارم اين اخرين پست نباشد  

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388| ساعت 19:2| توسط مينا معيني|

هفته گذشته هفته امتحان و كلاس حل تمرين بود كه امتحانات گرفته نشد و كلاس حل تمرين مباني هندسه به خاطر اينكه هيچ كدام از دانشجو هاي رياضي تمرين حل نكرده بودند خوب برگذار نشد

خيلي جالبه كتاب  مباني هندسه چون حل المسايل نداره هيچ كدام از دانشجو هاي رياضي تمرين حل نمي كنند و همشون حاضر شدند نمره ازشون كم بشه و تمرين حل نكنند يعني وقت بذارند براي فكر كردن روي تمرين ها.

 توي كلاس مباني هندسه دانشجو يي هست كه رشته اش كامپيوتره و درس مباني هندسه را به عنوان درس اختياري گرفته جالبه هفته پيش تنها كسي كه تمام تمرين ها را حل كرده بود همين دانشجو بود

هفته پيش تا جايي كه دلتون بخواد من گواهي پزشكي مبني بر ابتلا به انفولانزا دريافت كردم اما يك نمونه اش خيلي جالب بود دانشجويي كه گواهي مبني بر ابتلا به ويروس انولانزا نوع" ا" داشت وقتي با تعجب بهش گفتم چرا امدي سر كلاس گفت همين امروز را ميام و فردا براي امتحان نميام و من ساده اينقدر زود باورم شد كه وقتي امدم خانه همه چيزم را شستم و حتي برگه حل تمرينش را نابود كردم اما با تعجب وقتي فرداش سر كلاس رفتم، ديدم كه رديف اول نشسته .خودش گفت كه گواهي را براي امتحان گرفته و وقتي امتحان لغو شده امده سر كلاس و من به تعهد اون پزشك خيلي فكر كردم ................

بدترين كلاس هفته پيش كلاس رياضي پايه پچه هاي علوم اجتماعي بود چون هنوز براي من به عنوان مدرس ثابت نشده كه چراي دانشجوهاي اين رشته بايد حد ومشتق ياد بگيرند  وقتي اساس رياضي را بلد نيستند چه برسه به خودشون

 خيلي سخته تو كلاسي كه دانشجو هاش مي پرسند به توان رسوندن يعني چي من بيام از مشتق معكوس مثلثاتي حرف بزنم واقعا اين سرفصل ها را كي تعيين مي كنه و................

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388| ساعت 12:29| توسط مينا معيني|

وبلاگ نويسي

مدرسه كه ميرفتيم يك ماه از سال تحصيلي كه مي گذشت همچين به شور و تكاپو مي ا فتاديم براي درست كردن روزنامه ديواري كه يادمون مي رفت درس و مدرسه هم داريم يادمه هر كلاسي براي خودش يك روزنامه ديواري داشت و مسابقه راه مي انداختيم بين  كلاسها كه در اين بين همكاري ياد مي گرفتيم و يك كمي استقلال و...............

از انجايي كه وقتي علم پيشرفت مي كنه همه چيز هم عوض ميشه روزنامه ديواري ها جاشون را دادند به وبلاگ نويسي در حقيقت دنياي مجازي اونقدر جذاب هست كه نتونه كسي را به طرف خودش جذب نكنه و از ادم بي سواد  تا دكتري گرفته و از نوجوان ده ساله تا پيرمرد 90 ساله همه بدجوري  بهش معتاد ميشند .

انگاري هفته پيش تب زدن وبلاگ هم بدجوري توي دانشگاه بين ورودي هاي جديد همه گير شده بود از گروه هايي كه 5 تا وبلاگ زده بودند تا گروهي كه تك نفره براي رو كم كني گروه ديگه اي وبلاگش را راه اندازي كرده بود از وبلاگي كه از سر دلتنگي براي اينكه چرا ملاير قبول شده تا وبلاگي كه براي معرفي رشته ايجاد شده بود وبلاگ هايي بودند كه ورودي هاي جديد راه انداخته بودند

نمي دونم واقعا اين وبلاگ ها هدفمند ايجاد شدند يا نه ،با اين روند مي تونند تا چهار سال ادامه پيدا كنند ،يا نيمه راه مي مونند اما يك چيز را مي دونم اگه در بين همين وبلاگ نويسي ها دانشجو ها همكاري با هم را ياد بگيرند هماهنگ با  يكديگر عمل كنند . ياد بگيرند راجع به خيلي چيزها كه بايد در دانشگاه حل شده باشه بحث نكنند  مي تونه مفيد باشه ، منطقا راه اندازي يك وبلاگ ميتونه دركمتر از يك ساعت انجام بپذيره اما اينكه ايا اين وبلاگ ميتونه هدفمند پيش بره يانه و ادامه دار باشه و يا اينكه در دنياي رنگارنگ مجازي بتونه مخاطي خودش را پيدا كنه  بحث خيلي جدي كه من به شخصه نمي تونم راجع بهش نظر بدم

اما يك چيز را خوب مي دونم و ان اينكه اگه قراره وبلاگ به عنوان يك كار گروهي و براي معرفي رشته و بحث هاي دانشگاهي باشه ترم اول براي انجام اين كار خيلي زوده  و احساس مي كنم  اگه بعد از يك ترم اين كار انجام  مي شد حتما نتايج بهتري  گرفته مي شد

بهر حال براي همشون ارزوي موفقيت مي كنم 

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388| ساعت 22:42| توسط مينا معيني|

ماجرا از جايي شروع شد كه به دنبال مرگ هر كس به رد تولد كسي مي گشتيم

 ماجرا از انجايي شروع شد كه به دنبال تولد هر نوزاد نگران بوديم كه فرشته مرگ ياد كسي بيافته

ماجرا از جايي شروع شد كه مرگ و زندگي در كنار هم بودند

 اما ماجراي من جايي اغاز شد كه زندگي را بدون مرگ مي ديدم و تا و قتي مرگ يكي از عزيزانم اتفاق نمي افتاد ان را باور نداشتم

ماجراي من از جايي شروع شد كه جسد بي روح عزيزم را در قبر گذاشتند

ماجراي من از شنيدن صداي تلقين ميت و ترس از نكير و منكر شروع شد

ماجراي من وقتي شروع شد كه اشك و گريه ام به خاطر عزيزم نبود به خاطر خودم  بود به خاطر دلتنگي ، به خطر نبودن به خطر خودم و............

ماجراي من وقتي غم انگيز شد كه ميديدم اخر زندگي كجاست از اينكه يك عمر و تلاش و حرص و طمع و آز يك دفعه كجا تمام شد

ماجراي من وقتي غم انگيز تر  شد كه ميديدم وقتي ميميري چه قدر عزيزي و دوست داشتني  هستي انگار با مردن تمام خوبيها در تو جمع ميشه نمي دونم وقتي زنده هستيم كجاييم

نمي دونم ماجراي من وزندگي و مرگ كجا تمام ميشه اما منم دوست دارم ..................................

نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388| ساعت 12:9| توسط مينا معيني|

هفته اي كه گذشت

امتحان اول برگزار شد

اولين امتحان از بخش اعداد مختلط از هفته پيش در حال برگزاري بود كه امروز اخرين گروه يعني گروه معماري امتحانشون را دادند برام خيلي جالب بود اينكه خيلي از دانشجو ها انتظار برگزاري امتحان را نداشتند خيلي ها امادگي لازم را نداشتند و انهايي هم كه خونده بودند نتونستند خوب پاسخگو باشند در بين پنج گروه برق و فيزيك و سراميك وعمران و معماري آن چيزي كه با نگاه اول از برگه ها مشخص بود اين بود كه گروه برق و فيزيك بهتر بودند و بعد عمران و معماري و در نهايت سراميك

موادي ها بد جور خراب كرده بودند

البته من از هيچ گروهي انتظار نداشتم چون همه دانشجو هاي ترم اول  بودند كه خوب اين اولين تجربه امتحان دانشگاهي انها بود ......................

امروز وقتي داشتم به طور جدي در مورد اينكه ادم هايي كه بي علت همه چيز را پذيرا هستند چقدر راحت تر مي تونند  در جامعه ما نسبت به كساني كه براي هر چيزي دنبال علت مي گردند زندگي كنند صحبت به حفظ كردن فرمول هاي انتگرال گيري رسيد كه تقريبا همه دانشجو ها فرمول ها را بدون علت بلد بودند اما هيچ كدام تا حالا از خودشون نپرسيده بودند چرا ؟؟؟؟...............يكي از دانشجو ها حرف خيلي خوبي زد و ان اين بود كه استاد اگه شما هم  در اين دوره زمانه كنكور ميدادين همين ميشدين و من گفتم اگه قرار بود منم اينجور ميشدم اصلا كنكور نميدادم ................

بعد از كنسل شدن مسافرت حج در تابستان همش دنبال يك فرصت مي گشتم كه يك تجديد قواي روحي خوب داشته باشم بعد از كلي برنامه ريزي كردن و دنبال همسفر گشتن و عوض شدن برنامه و.......برنامه مسافرت من تبديل شد به يك مسافرت سه روزه به تهران و ديدن داداشي و اقوام و تهران گردي  ...................

بازم خوب بود هر چند كه به تعطيلي كلاس هاي پنجشنبه و شنبه انجاميد و من را مبتلا به درد وجدان كرد

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388| ساعت 19:51| توسط مينا معيني|

اخبار هفته

اين هفته پر بود از خبر هاي خوب و بد

اولين خبر بدش فوت يكي از دانشجو ها بود كه برام سخت وناگوار بود

خبر دوم بحث دوباره سر نمره با دو تا از دانشجو هاي ترم تابستانه بود كه بد جوري حالم را گرفت نميدونم اخه يك ادم چقدر ميتونه سفسطه و مغلطه بهم بافه براي گرفتن نمره من راضي شدم برگه هاي امتحان را نشانشون بدم اما فكر كنم حتي با ديدن برگه هاشون هم راضي نشدند كه حقشون پاس شدن نبود

خبر سوم مربوط به خودم بود كه احساساتم داشت مي گفت چرا تحمل نقد پذيري را نداري ولي واقعا خيلي سخت بود كه يكي مي امد بهت ميگفت فلان استاد سر كلاسش راجع بهت اينطوري گفته من نتونستم طاقت بيارم وشكايتش را پيش مدير گروه بردم عين بچه ها اخ اگه ميتونستم طاقت بيارم چه قدر خوب بود

خبرخوب  چهارم، ديدن دانشجو هاي سالهاي قبل بود شبيه اين معلم ها شدم كه وقتي شاگرد هاي پارسالشون را ميبينندانگاري تمام دنيا را بهشون دادند

خبر خوب  پنجم  مربوط به شنيدن خبر قبولي يكي از اساتيد خودم در دوره دكتري بود كه خيلي خوشحال كننده و اميد دهنده بود

اين دوتا خبر هم نميدونم جزء خبر هاي خوب بيارم  يا بد

هفته پيش كه داشتم از دانشگاه پيام نور بر ميگشتم توجهم به ديوار نوشته هاي دانشگاه بد جوري جلب شد اخه شعار هاش اينا بود

110 پيام اور امنيت براي شهروندان است

197 يعني يك سيستم  اميد بخش و عملياتي پليس

مصرف مواد مخدر  اثبات شجاعت نيست شروع حماقت است و................

راستش اين شعار ها به خودي خود بد نيستند اما اينكه در محيط اموزشي چكار ميكردند  واينكه در انتهاي همه نوشته شده بود روابط عمومي دانشگاه پيام نور تعجب برانگيز بود اخه تا انجايي كه يادم مياد هميشه ديوار نوشته هاي مراكز اموزشي تشويق براي تحصيل علم ودانش بود نميدونم شايد اشتباه مي كنم

مورد بعدي مربوط به اضافه شدن واحد هام بود امار و احتمال بچه هاي عمران هم اضافه شد اونم بعد از سه هفته كه از سال تحصيلي ميگذره اونم با چه شرايطي اخه كسي كه واحد را اضافه كرد نه مدير گروه رياضي بود نه مدير گروه عمران بلكه مسوول برنامه ريزي كلاس ها بود البته اون بنده خدا هم از سر دلسوزي براي دانشجو ها اين كار را كرد اما ببينيد ديگه اوضاع از چه قراره......................

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388| ساعت 15:40| توسط مينا معيني|

هفته اي كه گذشت

امروز يازدهم مهر بود و من هنوز به كلاس بدون دانشجو ميرفتم به علت تداخل برنامه مباني هندسه با اناليز .3. امروز براي بار چهارم گروه سراميك باز هم برنامه اش را تغيير داد جالب اين بود كه استاد گروه ادبيات به دلخواه خودش زمان درس فارسي را با رياضي تغيير داده بود. امروز يازدهم مهر بود و دانشگاه پيام نور تازه واحد ،اضافه ميكرد بدون توجه به برنامه هاي من .......................

توي اين دوساله همش فكر ميكردم علت اينكه اول ترمها برنامه هام جور در نمياد  به خاطر اينه كه  4 يا 5 دانشگاه درس ميدم و بي نظمي به اين خاطر اما اين ترم من موندم و فقط دانشگاه ملاير و دانشگاه پيام نور، برنامه هام هزار بار از تمام ترم هاي گذشته بي نظم تر و نامفهوم تر شد يعني تمام هفته پيش را من به دنبال ثبت دروس و هماهنگ كردن ها بودم راستش براي يك كلاس دو تا استاد معرفي شده بود و براي دوكلاس در يك زمان يك استاد و.......................

هفته پيش ادم هاي جالب زيادي ديدم مدير گروهي ديدم كه بد جوري هواي دانشجو هاش را داشت و تحويلشون مي گرفت تا انجايي كه همچين بهم مي گفت بهشون سخت نگيري كه من فكر كردم ......

دانشجويي ديدم كه وقتي كلاس تمام شد و گفتم بچه ها مي تونيد بريد گفت مگه زنگ را زدند

مسؤول تاسيساتي ديدم كه باورش نميشد من مدرس كلاسم ونميدونستم چه طور بايد براش اثبات مي كردم كه بابا من دارم درس ميدم

ودانشجويي را ديدم كه با رتبه چهل وهشت هزار سال رياضي محض روزانه قبول شده بود و من به 9 سال پيش فكر مي كردم كه با رتبه دو يا سه هزار همين رشته را در همين جا قبول ميشديم به 180 تا دانشجوي ورودي رياضي هم خيلي فكر كردم كه واقعا اينقدر امكانات داريم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/!!!!!!!!!

بزرگي ميگفت امسال هركس را توي خيابان ديديم يك دستبند بهش زديم وگفتيم بايد دانشجوي دانشگاه ملاير بشي

هفته پيش كلي دنبال واژه معادل براي خسته نباشيد گشتيم كه ديگه بهم نگيم خسته نباشي ........

ارزوهاي خوب كرديم اميد داديم اميد گرفتيم ...............

با اين تغييرات لحظه به لحظه هنوز نميدونم برنامه ام اين طور ثابت ميشه يا نه اما فعلا 5 تا رياضي 1 با گروه هاي معماري، برق، عمران ،سراميك، فيزيك ، رياضي 2 گروه رياضي ،كامپيوتر ؛شيمي ،معادلات ديفرانسيل گروه فيزيك ؛ و كامپوتر و دروس مباني هندسه و جبر1 وجبر خطي گروه رياضي  برنامه اين ترمم را تشكيل ميده

از خدا ميخواهم كه توانايي جسمي و روحي خوبي بهم بده تا بتونم به بهترين نحو وظايفم را انجام بدم

 

 

نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388| ساعت 20:50| توسط مينا معيني|

 

   

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388| ساعت 17:44| توسط مينا معيني|

رابطه بين تجربه و اشتياق

شهريور 86 يكي از استثنايي ترين شهريور هايي بودم كه تا الان داشتم چون از يك طرف هنوز پايان نامه ام را به طور كامل ننوشه بودم و تحت فشار دانشگاه  و استاد راهنما براي ارايه پايان نامه بودم و از طرف ديگه دانشگاه ازاد يكي از شهر هاي اطراف قبول كرده بود كه برم انجا و درس بدم با ان همه تشويش و اضطرابي كه براي پايان نامه ام داشتم اما شور و شوقي داشتم كه فكر نكنم براي شروع مهر هيچ كدام از سال هاي تحصيليم تا به حال احساس كرده باشم

هميشه ميگن اولين ها بهترين ميشند من ميگم علتش فقط شور واشتياقه

الان بعد از دوسال با پيدا كردن كلي تجربه چه ازلحاظ رفتار هاي اجتماعي چه به لحاظ روش هاي تدريس چيزي كه ندارم شور و اشتايقه

انگاري ديگه برام فرقي نميكنه يادمه مهر پارسال شاكي بودم چرا درس هاي تخصصي را نميدم من درس بدم اما درس هاي تخصصي را هم دادند و.....................

اين شهريور و مهر ديگه نه موردي هست براي شاكي شدن نه براي داشتن شور واشتياق و........

زندگي بدجوري توي يكنواختي افتاده ............................

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388| ساعت 10:8| توسط مينا معيني|















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت